نوشته شده در نوشتن دیدگاه...

موسیقی در دوره‌ی کلاسیک

موسیقی کلاسیک ازسال 1750 تا 1830 میلادی ادامه داشت. کلاسیک گرایی یک تحول سبک در اواسط دهه 1700 در سراسر هنر و معماری بود. که به شدت تحت تأثیر دنیای “کلاسیک” باستان و به ویژه یونان باستان قرار گرفت. با ساختار و تقسیم بندی ساده و واضح مشخص شد. در حالی که کلمه باروک به معنای واقعی “عجیب و غریب” است، کلاسیک بسیار حس تعادل و نظم را منتقل می کند.اصطلاح فرانسوی “style galant” که به معنای واقعی کلمه “سبک زیبا” یا “ظرافت سبک” است برای درک بیشتر دوره کلاسیک بسیار مفید است.

ویژگی‌های موسیقی دوره‌ی کلاسیک

تعدادی ازنسخه‌های خطی نت وجود دارد که باید هنگام شناسایی موسیقی دوره کلاسیک به آنها توجه کنید:
عبارات متعادل با کادانس‌های واضح.
 سونات فلوت از هایدن را بشنوید. آیا می شنوید که چگونه عبارات متعادل هستند؟ آنها معمولاً در گروه‌های 4 میزان هستند و کادانس‌های واضحی دارند.

بافت هموفونیک
موسیقی کلاسیک معمولاً از یک خط ملودی با همراهی مبتنی بر آکورد ساخته می شود.(می‌توانید سونات فلوت به همراهی پیانو از هایدن را گوش دهید و متوجه بافت هموفونیک شوید)

آلبرتی بیس

این سبکی از همنوازی است که در قطعات موسیقی کلاسیک زیاد با آن مواجه خواهید شد. از یک آکورد شکسته برای نواختن نت اصلی استفاده می‌کند، آکورد ۵ به روی مثال موتزارت نگاه کنید.

\

ساز‌های دوره‌ی کلاسیک
درک این نکته مهم است که 3 تحول ساز بسیار مهم در دوره‌ی کلاسیک وجود داشت.

  • تعداد ساز‌های ارکستر به میزان قابل توجهی افزایش یافت.
  • پیانو جایگزین هارپسیکورد شد – پیانو پتانسیل عظیمی به عنوان وسیله‌ای برای آهنگسازان داشت.
  • بخش پیوسته بداهه که در دوره باروک رایج بود، به تدریج از بین رفت زیرا آهنگسازان مشخص کردند که کدام سازها را در همراهی می نوازند.این یک رویکرد “ساختارمند‌تر” به موسیقی بود. آهنگسازان همچنین نشانه‌ها و عبارت‌های پویا را اضافه کردند تا علاقه بیشتری به خط تک ملودی ایجاد کنند.

آهنگسازان دوره‌ی کلاسیک

دوره‌ی کلاسیک شاهد طلوع سمفونی بود – یک ترکیب ارکستری در مقیاس بزرگ (معمولاً از 4 موومان تشکیل شده است).این رسانه به عنوان وسیله‌ای تلقی می‌شد (و هنوز هم ادامه دارد) که آهنگسازان به وسیله آن «سنگین ترین» و «عمیق ترین» افکار موسیقایی خود را بیان می‌کردند.هایدن 107 سمفونی نوشت! سمفونی‌های اولیه او بیشتر شبیه سوئیت بود و به طور خاص نوشته شده بود. تا برای کارفرمایانش در دربار اجرا شود.با این حال، همانطور که سمفونی‌های او توسعه یافت، او نشان داد که طیف وسیعی از ایده‌ها و فرم‌های موسیقی را می‌توان برای ایجاد سمفونی به جای وجود یک فرمول مجموعه‌ای استفاده کرد. شما می‌توانید سمفونی سل شماره ۹۴ را از هایدن بشنوید. موتزارت بر اساس آثاری که هایدن در سمفونی‌های خود گذاشته بود، ساخت و هنر خود را بیشتر توسعه داد. با این حال، این بتهوون بود که سمفونی را وارد سطح کاملاً جدیدی از بیان احساسی کرد.سومین سمفونی او (“Eroica”، 1803-1803) از هارمونی‌های جسورانه، روابط کلیدی ظریف و ابعاد بزرگ استفاده کرد و عصر جدیدی را در نویسندگی موسیقی توسعه داد. از بسیاری جهات، موسیقی بتهوون شکاف بین دوره کلاسیک و دوره رمانتیک که پس از آن بود را پر کرد. این سمفونی هنوز به عنوان یک فرم موسیقی بسیار محبوب که مهارت‌های آهنگسازی آهنگسازان بزرگ را به نمایش می گذارد، همچنان باقی مانده است.

کنسرتو

کنسرتو در دوره کلاسیک به شکل بسیار محبوبی به آهنگسازی تبدیل شد. کنسرتو قطعه‌ای موسیقی است که برای ساز تک‌نوازی و ارکستر نوشته شده است که در آن ساز تک‌نواز با ارکستر تضاد و ترکیب شده است.و روش فوق‌العاده‌ای برای نشان دادن توانایی ساز تک‌نواز است. بخشی به نام cadenza وجود دارد که در آن به تکنواز این فرصت داده می‌شود تا واقعاً توانایی خود را نشان دهد. جای تعجب نیست که موتزارت (که به خاطر پر زرق و برق بودنش معروف بود!) کنسرتو‌های زیادی نوشت برای نمونه یکی از کنسرتوهای پیانوی او را گوش دهید. به نحوه تضاد و آمیختگی موسیقی سولیست با ارکستر گوش دهید. همچنین از مهارت‌های اجرایی شگفت انگیز تک‌نوازان لذت ببرید!! کنسرتو پیانو می بمل ماژور موتزارت شماره ۱۰ را گوش دهید.

سونات

سونات یک قطعه برای ساز تکنوازی است.سونات پیانو اجرای آن برای یک پیانیست به تنهایی است، در حالی که سونات نوشته شده برای ساز دیگری (مانند ویولن، فلوت، کلارینت و غیره) با پیانو همراه خواهد بود.آنها معمولاً شامل چندین موومان هستند (یک موومان بخش مستقلی از یک قطعه بزرگتر است – آن را مانند قطعه های کوچک در قطعه کلی موسیقی در نظر بگیرید) سونات در قرن شانزدهم ایجاد شد، در دوره باروک توسعه یافت، اما دوره کلاسیک “بزرگترین دوره در توسعه فرم را مشخص کرد” (مایکل کندی، “فرهنگ لغت موسیقی آکسفورد” حق چاپ OUP 1985).سونات یکی از پرکاربردترین فرم ها برای آهنگسازی سازهای سولو است.سونات سل ماژور موتزارت را گوش دهید.و فرم‌هادیگر در دوره کلاسیک دیده می‌شد، از جمله تریو و کوارتت زهی.

موسیقی آوازی دوره کلاسیک 

موسیقی آوازی از بسیاری جهات منعکس کننده پیشرفت موسیقی دستگاهی در دوره کلاسیک بود.عبارات متعادل و ساختا‌‌رهای واضح که به وضوح مشهود است. اپرا بسیار مهم بود و از همه مهم‌تر، اپرای موتزارت در دوره کلاسیک بود که برخی از اپراهایی که امروزه محبوبیت زیادی دارند نوشته شدند.و قطعه خانه اپرای سلطنتی را که از “ازدواج فیگارو” موتزارت گرفته شده است،گوش دهید.

منبع:MUSIC THEORY ACADEMY

نوشته شده در نوشتن دیدگاه...

کنسرتو چیست؟

کنسرتو یک فرم از قطعه است که برای ارکستر(که دارای یک نوازنده سولو است) و یک ساز سولو نوشته شده است.

ویژگی یک کنسرتو

اولین اثر در سال ۱۵۶۷ در ونیز به عنوان “Concerti di Andrea et di Gio. Gabrieli” نوشته شد.
کنسرتو کلیسایی (concerti da chiesa) و کنسرتو‌های مجلسی آوازی (concerti da camera)، در قرن هفدهم توسعه یافتند.

کنسرتو‌‌هایی در دوره‌ی باروک

به دو روش دردوره‌ی باروک نوشته می‌شدند:
کنسرتو گروسو: به معنای کنسرتو بزرگ، و شکل اولیه است که دارای چند موومان می‌باشد و در قرن های 17 و 18 ساخته شده است.آهنگسازانی همچون کورلی و هندل چندین قطعه برای کنسرتو گروسو نوشته‌اند. برای مثال ‌می‌توانید به قطعه‌ای از کورلی به نام “Corelli Concerto Grosso Opus 6 No 4” گوش دهید.
کنسرتو گروسو ضد صدا است و کنسرتو‌های دیگر به نام کنسرتینو (کنسرتو کوچک‌تر) و ریپینو (کنسرتو بزرگ‌تر) که به صورت متناوب می‌نوازند اما کنسرتینو در تضاد با ریپینو بود.

کنسرتو انفرادی (solo)

کنسرتو سولو برای نوازندگانی نوشته شده است که در ارکستر به صورت انفرادی اجرا می‌کنند و یا نوازندگانی که می‌خواهند به صورت انفرادی قطعه‌ی خود را اجرا کنند، در واقع به صورت تک نوازی می‌باشد. و برای اولین بار توسط باخ در کنسرتو‌ی هارپسیکورد سولو شکل گرفت. که می توانید به قطعه باخ به نام “Bach Harpsichord Concerto in E major” گوش دهید. این فرم از موسیقی بسیار تاثیر گذار و برای نوازندگان سولیست بسیار دشوار است و کنسرتو چهار فصل ویوالدی یکی از معروف‌ترین قطعه‌، برای یک نوازنده ویولن است که در دوره باروک نوشته شده.

کادانس

اجرا کردن کادانس می‌تواند با مهارت‌های نوازنده با استفاده از اطلاعاتی که دارد تکنیک‌های خود را به صورت بداهه اجرا کند. البته بستگی به نوع قطعه دارد کادانس اولین بار در دوره باروک در کنسرتوهای ارگ هندل ظاهر شد. کادانس از دوره کلاسیک به بعد به یکی از اجزای این فرم تبدیل شد. و با سکوت کردن ارکسترباعث می‌شود یک تکنواز با اجرای کادانس مهارت خود را نشان دهد .معمولاً صدای کادانس را در پایان موومان اول می شنوید و اغلب با نواختن یک تریل توسط تکنواز به پایان می رسد که بازگشت به ارکستر است و می توایند به کادانس موومان اول کنسرتو پیانو شماره 17 موتزارت گوش دهید.از قرن نوزدهم، آهنگسازان معمولاً کادانس‌هایی را برای تکنوازان می‌نوشتند.و این فرم معمولاً دارای سه موومان است – سریع، آهسته، سریع (اگرچه استثنائات زیادی در این مورد وجود دارد).

کنسرتو در دوران رمانتیک

این فرم از موسیقی در دوره‌ی رمانتیک بسیار محبوب بود ارکستر بزرگ‌تر شد و بنابراین آهنگسازان می‌توانستند تفاوت‌های دراماتیک بیشتری بین تکنواز و ارکستر ایجاد کنند.و تکنیک‌ها برای تکنوازها حتی سخت‌تر شد. به قطعه‌ی کنسرتو پیانو شماره 3 بتهوون گوش دهید. دارای تکنیک‌های سخت و تضاد دراماتیک بین پیانو و ارکستر به وضوح شنیده می شود.اکثر کنسرتوها برای ویولن، ویولن سل و پیانو نوشته شده‌اند، اما نمونه‌های بسیاری از سازهای انفرادی دیگر را نیز خواهید یافت.

کنسرتو در قرن بیستم

در طول قرن بیستم محبوبیت خود را حفظ کردند زیرا آهنگسازان به کشف امکانات سازها و نوازندگان مجرب آنها ادامه دادند. به ویدئوی آنا فدورووا در حال نواختن کنسرت پیانوی راخمانینوف شماره 2 گوش دهید و به کنتراست دراماتیک شگفت انگیز بین پیانو و ارکستر دقت کنید.

کنسرتو در قرن بیست و یک و پس از آن

به قطعه ویولن“Concentric Paths Opus 24” اثر توماس آدس با اجرای آنتونی ماروود را گوش دهید. و این فرم از زمان پیدایش آن در دوره باروک تا به امروز، فرمی هیجان انگیز بوده و همچنان باقی مانده است که آهنگسازان می توانند هنر خود را کشف کنند و توانایی بی حد و اندازه نوازندگان را به نمایش بگذارند.


منبع:MUSIC THEORY ACADEMY



نوشته شده در 2 دیدگاه

آشنایی با فرم‌ها و اصطلاحات موسیقی کلاسیک

موسیقی کلاسیک

فرم در موسیقی در برابر محتوا قرار می‌گیرد و هر قطعه‌ی موسیقایی دارای الگویی است که محتوای کار را در درون آن جای می‌دهد. هر فرم موسیقی، مجموعه‌ای از اجزا است که در نسبت با کلیت اثر با هم پیوند دارند. در طول دوره‌های مختلف موسیقی کلاسیک غربی، فرم‌های متنوعی بروز کرده است که در این مطلب در مجله پیانو باربد با مشهورترین آن‌ها آشنا می‌شویم و از هرکدام یک اجرا را تماشا می‌کنیم.

سونات

«مهتاب» و «آپاسیوناتا»، نام‌های دو سونات از بتهوون هستند (هرچند که این نام‌گذاری کار خود بتهوون نبوده است بلکه ناشران این اسم‌ها را انتخاب کرده‌اند). سونات‌های بتهوون، مانند سونات‌های آهنگسازان قبل و بعد از او، عناصر مشترکی دارند که به علت همین عناصر مشترک ما آن‌ها را سونات می‌خوانیم. لفظ سونات یا «سوناتا» در اواخر قرن شانزدهم برای متمایز کردن موسیقی سازی از موسیقی آوازی باب شد. اگر ساز نواخته می‌شد سونات بود، اگر آواز خوانده می‌شد کانتات یا «کانتاتا» بود. در روزگاری که چند ساز روی هم یک مجموعه‌ی بزرگ تشکیل می‌دادند، یک لفظ سردستی برای رساندن منظور کفایت می‌کرد، اما وقتی مجموعه‌ها به ارکستر و سپس ارکستر سمفونیک تبدیل شدند اوضاع کمی پیچیده‌تر شد. امروز لفظ سونات به معنی قطعه‌ای سازی است که چند موومان دارد و یک یا دو ( وگاهی سه) نوازنده در آن می‌نوازند. گاهی به گروه بزرگ‌تری هم می‌توان سونات گفت، مانند سونات زهی روسینی و مندلسون. در دوره‌ی باروک نوعی سونات رواج داشت که در آن یک ساز زهی یا بادی می‌نواخت و یک ساز شستی‌دار آن را همراهی می‌کرد. در دوره‌های بعد، هر دو ساز اهمیت برابر پیدا کردند.

سونات چیست؟

قواعد سونات به استحکام قوانین فیزیک نیست اما به هر حال، ساختاری که در نخستین موومان هر سونات به کار می‌رود نظم و قاعده‌ای دارد (این نظم و قاعده در سمفونی نیز حاکم است، چون سمفونی اساسا سوناتی برای کنسرت است). به عبارت ساده، موومان اول سونات سه بخش دارد: اکسپوزیسیون (معرفی)، دولوپمان (بسط) و رکاپیتولاسیون (برگشت). هایدن و موتسارت معتقد بودند که دو تم اکسپوزیسیون باید از لحاظ سبک، سازبندی و تونالیته کنتراست داشته باشند. به جای آن‌که ارائه‌ی تم اول را متوقف کنند و تم دوم را در تونالیته‌ی دیگری آغاز کنند، کاری می‌کردند که موسیقی به طور طبیعی از یک تونالیته به تونالیته‌ی دیگر جاری شود، یا به عبارتی مدولاسیون شود. به بیان دیگر، تم اول و تم دوم، با یک گذار یا انتقال یا پل به هم وصل می‌شوند و تم دوم عموما بعد از اختتام و تاکید مجدد بر تونالیته‌ی جدید می‌آید. این ویژگی‌ها نیروی پیش‌برنده‌ی سونات هستند. در بخش دولوپمان (بسط)، ایده‌های پایه‌ای به شیوه‌های متفاوتی نمایش داده می‌شوند. عناصر و اجزای دو تم اصلی ممکن است کنار هم یا روی هم قرار گیرند یا با چرخش‌های ریتمیک یا مدولاسیون‌های غیر منتظره انتقال پیدا کنند. در این‌جاست که آهنگساز واقعا خمیره‌ی خود را نشان می‌دهد و اصالت و ذکاوت خود و گاهی عنصر غافل‌گیری را به نمایش می‌گذارد. بعد از این آکروبات‌ها نوبت به رکاپیتولاسیون (بازگشت) می‌رسد که در آن تم‌های اصلی بعد از طی کردن گشت‌و‌گذارها به منزل می‌رسند. در ادامه اجرای زیبایی از موومان سوم سونات مهتاب اثر بتهوون را تماشا کنید.

سمفونی چیست؟

در سمفونی سازهای بادی و برنجی، همه و همه می‌نوازند و نوازنده‌ی تیمپانی نیز روی طبل می‌کوبد. در دوره‌ی باروک که اسم‌گذاری‌ها زیاد اهمیت نداشت، از لفظ «سمفونی» برای اوورتورها، قطعه‌های ارکستر کوچک، موومان‌های کوتاه‌سازی در اوراتوریوها و امثال این‌ها استفاده می‌کردند. این لفظ دردوره‌ی کلاسیک به معنای اثری ارکستری به کار رفت که ابعاد و اهمیت خاصی داشت، یعنی کم و‌بیش همان تصوری که ما امروز داریم. در اواسط قرن هجدهم، همان موقع که ارکستر مانهایم به ابعاد بی سابقه رسید و ۴۰ نوازنده پیدا کرد، سمفونی چهار موومانی کاملا حاکم شد. موتسارت و هایدن ده‌ها سمفونی ساختند: بتهوون به ۹ سمفونی رضایت داد اما این فرم را به اوج خود رساند. مندلسون، برامس، دورژاک، شومان و بیشتر آهنگسازان رمانتیک دیگر به فرم ۴ موومانی وفادار ماندند، اما چون همه جا استثناء پیدا می‌شود، برلیوز در سمفونی فانتاستیک خود یک بخش پنجمی نیز اضافه کرد. در اوایل قرن بیستم، مالر با سمفونی‌های پر شور و فوق رمانتیک خود از برلیوز هم فراتر رفت، و بیشتر آهنگسازان بعدی (ضمن این‌که می‌دانستند افزایش قدرت اجرا امکان اجرا را محدود تر می‌کند) فرم‌های قدیمی را با محتواهای موسیقایی تازه و نو آکندند. شوستاکویچ، کاپلند، برنستاین و استراوینسکی میراث‌های سمفونیک پرباری برای ما باقی گذاشته‌اند و آهنگ‌سازان امروز نیز راه آن‌ها را ادامه می‌دهند.

ارکستر بزرگ‌تر

موتسارت و هایدن کارشان را با ارکسترهای ۴۰ نفره پیش بردند، بتهوون نیز در ابتدا با همین ارکسترها کار کرد و البته امکان‌های رنگ‌آمیزی تازه‌ای را آزمود. اما چیزی نگذشت که ترومبون‌ها، پیکولوها و کنترباس‌ها را به ارکستر اضافه کرد و کارهای بیشتری به عهده‌ی نوازنده‌ی تیمپاتی گذاشت. اما از نظر آهنگسازان رمانتیکی مانند برلیوز، سمفونی آرمانی می‌بایست چنان مقیاس عظیمی داشته باشد که به اندازه‌ی کارگران یک کارخانه در آن نوازنده وجود داشته باشد. سمفونی هشتم مالر، سمفونی هزار ساز خوانده می‌شود، زیرا ارکستر غول‌آسایی با ناقوس‌ها، سلستا (چلستا)، گلوکن‌اشیپل، هارمونیوم، ارگ و انواع ترومپت دارد و علاوه بر این‌ها خواننده‌های سولو و گروه‌های کر بزرگ‌ کودکان و بزرگسالان در آن آواز می‌خوانند. همان‌طور که گفتیم، سمفونی اثری است برای ارکستر کامل.

موومان‌های سمفونی

سمفونی کلاسیک ساختار خاص خود را پیدا کرد، اما موو‌مان‌های آغازین کلا به فرم سونات بود که قبلا درباره‌اش صحبت کردیم. بعد نوبت به یک موومان آهسته می‌رسید، سپس موومانی سبک‌تر و زنده‌تر می‌آمد. سرانجام نوبت می‌رسید به فینالی که معمولا قوی‌ترین و پر سر‌و‌صدا‌ترین بود. سرعت آهسته‌تر موومان دوم کنتراست خوبی با موومان اول پدید می‌آورد. این موومان دوم اغلب برخی از زیبا‌ترین و تغزلی‌ترین بیان‌‌های آهنگساز را در خود جای می‌داد و ممکن بود حالت تعدیل‌یافته‌ای از فرم سونات باشد یا صرفا شبیه یک آواز زیبا، یا شاید هم به تم و واریاسیون‌ها که در آن نغمه‌ای زینت می‌شود و دگرگونی پیدا می‌کند و گاه به اوج‌های جدیدی از زیبایی ملودیک یا ریتمیک می‌رسد. موومان آخر گاهی به فرم سونات باز می‌گردد، اما اغلب فرم شناورتر «روندو» را می‌پذیرد. در ادامه اجرای موومان پنجم سمفونی فانتاستیک اثر برلیوز را تماشا می‌کنیم.

کنسرتو

در قرن هفدهم لفظ کنسرتو گاهی به موسیقی برای صداهای انسان و سازها اطلاق می‌شد، اما به دلایل عملی می‌توان آن را اثری برای یک یا چند سولوئیست و ارکستر خواند. یک فرم رایج باروک همان کنسرتو گروسو، (یعنی کنسرت بزرگ) بود که در آن گروهی از سازها در درون ارکستر حالت یک مجموعه سولو را پیدا می‌کردند، اما کنسرتوهای سولو برای یک ساز اصلی واحد نیز رواج داشت. ساز سولو، اغلب ویولن یا ساز شستی‌دار بود و در مرتبه بعدی ویولنسل، ترومپت، فلوت و غیره. طبق معمول قاعده در مواردی نقض می‌شود؛ کنسرتوهایی از یک موومان تا چهار یا پنج موومان هم داریم، اما به طور معمول کنسرتو از سه موومان تشکیل می‌شود. موومان اول عمدتا طولانی‌ترین و درماتیک‌ترین موومان است، موومان وسط آهسته‌ترین و بیان‌دار‌ترین است. موومان سوم کوتاه‌ترین و جاندارترین است. سولوئیست و ارکستر معمولا در تم‌های مهم سهیم‌اند، اما از سولوئیست انتظار می‌رود که با گذرها و پروازهای روی ساز، چیره‌دستی خود را نشان دهد. بعد از کنسرتو گروسوی باروک، در کنسرتو معمولا یک سولوئیست در برابر کل ارکستر قرار می‌گرفت. اما بسیاری از آهنگسازان، دو یا سه سولوئیست را وارد کار کردند. باخ کنسرتویی برای دو ویولن ساخت، موتسارت کنسرتویی برای فلوت وهارپ ساخت. مندلسون دو کنسرتو برای دو پیانو ساخت. در ادامه اجرای کنسرتو در لا ماژور برای کلارینت اثر موتسارت را تماشا کنید.

معرفی برخی از فرم‌های موومان‌ها

منوئه (Minuet)

مینوئتو در زبان ایتالیایی به معنای دقیقه است، اما چون رقص منوئه منشا فرانسوی دارد این لفظ فرانسوی رایج‌تر است. این رقصی سه ضربی است که در دربار لوئی چهاردهم رواج داشت و تا اواخر قرن هجدهم در بیشتر محافل اشرافی اروپا طرفدار پیدا کرد. با اینکه بسیاری از فرم‌های قدیمی رقص به تدریج فراموش شدند، منوئه نه تنها دوام یافت بلکه به همت هایدن و موتسارت به جزء لاینفک سمفونی کلاسیک بدل شد.

اسکرتسو (Scherzo)

اسکرتسو در زبان ایتالیایی به معنی «شوخی» یا «لطیفه» است و به موومان‌هایی اطلاق می‌شود که سریع‌تر یا قوی‌تر از منوئه‌ی ظریف بودند. بتهوون از اسکرتسو در سمفونی‌ها، سونات‌ها و آثار مجلسی‌اش استفاده کرد. در نهایت، آهنگسازان اسکرتوهایی به صورت قطعه‌های مستقل نوشتند، که معروف‌ترین آن‌ها آثار پیانویی شوپن با عنوان «اسکرتسوها» است و همچنین «شاگرد جادوگر» اثر پل دوکا که اسکرتسوی سمفونیک است.

ورایاسیون‌ها

تنوع نمک زندگی است. واریاسیون‌ها (به معنی تنوع‌ها) به معنای «آراستن‌های ملودی» است. در فرم ساده‌اش یک تم بیان می‌شود، سپس با فیگوراسیون‌های اضافی تزیین می‌یابد یا به نوعی شکل و شمایل ریتم یا بافت آن تغییر پیدا می‌کند. موتسارت استاد این فرم بود و آن را در کنسرتوها، دیورتی منتو‌ها، سرنادها و گاهی کوارتت‌های زهی و سونات‌های پیانو به کار برد. بتهوون نیز اهل واریاسیون بود (در این فرم، مجموعه‌هایی بر اساس تم‌های موتسارت هم ساخت) و آهنگ‌سازان نسل بعد نیز روی همه چیز واریاسیون ساختند، از نغمه‌های محلی گرفته تا آریاهای اپراها.

روندو (Rondo)

آخرین موومان اثر معمولا به صورت روندو است (از لفظ فرانسوی «روندو» به معنای گرد و بازگشت). اسم با مسمایی است زیرا که تم اصلی بارها باز می‌گردد و ملودی که برای شنونده آشنا است بارها باز می‌گردد. نکته‌ی جالب در روندو این است که قسمت A باز می‌گردد و ملودی که برای ما آشنا به نظر می‌رسد بازگشت می‌کند و شنونده با تشخیص آن احساس راحتی می‌کند.

کُدا (Coda)

کُدا لفظ ایتالیایی به معنی دم یا دنباله است. در موسیقی نیز دقیقا همین معنی را می‌دهد. نوعی ضمیمه یا پیوست است که لزوما بخشی از ساختمان اثر نیست اما به آن اشاره دارد و اثر را به نحو ارضا‌کننده‌ای به پایان می‌رساند.

منبع:
آشنایی با موسیقی کلاسیک، نوشته: رابرت شرمن و فیلیپ سلدن، نشر: افکار